این ساعتا که میشه، دلم میخواد برم یه جایی که بهش تعلق دارم و گرمی ادمارو حس کنم. مثل کانون خانواده، ولی همه یا خوابن یا مشغول کارای خودشون. تو نت هم جایی رو ندارم. ینی مثلا خیلی وقتا میرم تل گروهی که توش بکس پیام میدن فقط نگاه می کنم تا اونا مکالمه کنن. حس می کنم زنده م اینطوری و فراموش نشده م. خنده داره نه؟  گوشیمو خاموش کنم فراموش میشم. از یاد همه ی دوستام.

الان دلم میخواد برم تل ولی خسته م. اگه برم کم کم نیم ساعت میمونم توش... و کمبود خواب خواهم گرفت. اه، نه.

الان که خوبم تازه. بذار یه ماه بگذره...

 

 

+ یادم اومد چقدر تو یه چیزایی _ مثلا نشون دادن احساسات یا محبت کردن _ شبیه مردای تیپیکالم که زنا تعریف میکنن. هاه.

منبع اصلی مطلب : Ganbaru!
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم :